چشم ها 2

چشمانم را که می بندم
خاطر تو پیش رویم پدیدار می گردد،
کاش،
می توانستم با چشمان باز بخوابم.
/ 2 نظر / 5 بازدید
Anonymous

" آزمودم عقل دور انديش را<br />بعد از اين ديوانه سازم خويش را "<br /><br />هيچ اشكالى ندارد كه شما اين بيت مرا به عاريت گرفته باشيد ... و حتا دستكارى كردن آن هم مساله يى نيست . اما اينكه وزن شعر را حس نميكنيد و مصرعى با وزن نابهنجار ساخته ايد ( "ساختم " به جاى "سازم" ) واقعا در گور به خود لرزيدم... هيهات ! هيهات !<br /> " صورتى بشنيده گشتى ترجمان "<br /> " بيخبر از گفت خود چون طوطيان " <br /><br /> جلال الدين از قونيه

Anonymous

شما مصرع دوم اين بيت را تبديل كرده ايد به :<br /><br />" بعد از آن ديوانه ساختم خويش را "<br /><br />كه وزن درستى ندارد. همين. <br />ربطى هم به مشاعر ندارد .چون وزن شعر را بيشتر بايد "حس" كرد نه آنكه فهميد (كه البته فهميدنى هم هست).<br /><br />غزلى دارم با مطلع : "مرا پرسى كه چونى بين كه چونم"<br /> " خرابم بيخودم مست جنونم "<br /><br />كه آنجا در بيتى گفته ام : درون خرقه ى صد رنگ قالب<br /> خيال باد شكل آبگونم<br /><br />يعنى كه در جهان فانى نيز به "مشاعر" چندان اهميتى نميدادم چه برسد به اينجا ! بگذريم . عكس هايتان (فليكر) پر بدك نيست . گاهى كه با شمس از " بوت شومونButtes Chaumont " گذر ميكنيم ياد آن عكس شما ميافتم كه در شرحش نوشته ايد : "پاركى در شمال پاريس كه شانسى كشفش كردم".<br /><br />با درود و بدرود ج.رومى