مهمان ناخوانده

گمان می کنی
جایش دیگر درد ندارد
و آرام
انگشتت را
از روی دریچه ی احساس
برمی داری؛
خوب میدانی
 عشق
مهمان صبوریست
درست همانجا
آرام
به انتظارت
نشسته ؛
نترس!
شاید این بار
درد نداشته باشد
... 

/ 2 نظر / 12 بازدید
سما

[لبخند][لبخند]سلام,من شما رو فکر میکنم سال 85 طی بازدید دانشجویی از سرای سالمندان دیدم,ایا شما همان اقای فکر کنم سرهنگ هستین?امروز اتفاقی به یاد شما افتادم,کلی کردم یادم به سایتتون افتاد,خوشحال میشم با سایتتون در ارتباط باشم,شخصیت محکم و قابل ستایشی داشتین,با احترام,سما[لبخند][لبخند]