لیلاج

کلیه اشعار و تصاویر این وبلاگ متعلق به اینجانب بوده و هر گونه استفاده از مطالب و تصاویر اين وبلاگ بدون کسب مجوز از نويسنده آن پيگرد قانونی دارد

مى دانم ...




مى دانم
ديگر نمى آيى
اين كه خجالت ندارد
مرد!
از همان روز
كه پنجره
باز ماند
باد
آمد
شعرهايم را
برد
فهميدم
اما بگذار اعتراف كنم
آنقدرها هم
عاشقت نبودم
يعنى بودم
مى خواستم كه باشم،
اما ديگر نيستم
خودم را گفتم
نيست ام؛
پس ديگر سراغم نيا
نشانيم را نپرس
نگرانم نشو
دلت را
گهگاهى تنگم نكن
سلامم نرسان
نامم را نخوان
صدايم نكن؛
اصلا فرض كن
يادم
تو را
فراموش.


   + لیلا جوینده ; ٤:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢۸
comment نظرات ()